| |
| چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387 |
|
کافه یعنی
بوی قهوه
دستهای گره خورده
و سیگاری که
هر دو را دود می کند
...
توضیح: می خواستم بنویسم
هر دو ی ما را دود می کند
ننوشتم چرایش را هم نمی دانم |
|
| |
| یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387 |
|
زاد روزم خجسته باد |
|
| |
| یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387 |
|
دیشب اتفاق جالبی برام افتاد، در راه برگشت به خانه بودم که بی اختیار و بی دلیل توی زهنم شروع کردم با سرکار خانم بهار خانم برهانی حرف زدن ! چرایش را نمی دانم اما اون موقع دلم خیلی برایش تنگ شد . این هم مکالمه من با بهاره توی دلم...
زندگی سخت می شود
وقتی قرار نیست
دنیا به کام تو باشد
زندگی سخت می شود
وقتی قرار نیست
فردا از آن تو باشد
زندگی سخت می شود
وقتی قرار نیست
بعد از زمستان
تو بیایی |
|
| |
| دوشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1387 |
|
حرف من
حسابِ همهیِ
روزهایِ رفتهیِ
عمری است که
پای تو
گذشت |
|
| |
| دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387 |
|
بمان
حرف دلم بود
توی نگاهم
نخواندی |
|
| |
| سه شنبه 14 اسفند ماه سال 1386 |
|
برای دوستم زهرا که نمی داند نداشتنش در این روزها برایم چقدر سخت است
به نبودن هایم عادت کن
دلم سفر می خواهد
بی قصد بازگشت |
|
| |
| چهارشنبه 17 بهمن ماه سال 1386 |
|
جهانم
با تو
آغاز می شود
بیا
آغازم کن
من دلتنگ آغازم |
|
| |
| سه شنبه 2 بهمن ماه سال 1386 |
|
زندگی هم گاه
زیبا می شود
به زیبایی مرگ |
|
| |
| دوشنبه 24 دی ماه سال 1386 |
|
اگر آن از دست رفته
عزیز تو نباشد
راحت می شود صبور بود
ماند |
|
| |
| چهارشنبه 19 دی ماه سال 1386 |
|
فقط گریه امانم نمی دهد . کاش آدم بدی بودی . کاش کمی نفرت آنگیز بودی...
ادامه |
|