ســــــــیـــــــــــــمرغ
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 22 اسفند ماه سال 1385

به خودم می گویم چرا یادم نمی کنی؟

مگر در این شهر زندگی نمی کنی؟

یا زندگی می کنی و

از آن خیابانها دیگر

عبور نمی کنی

به خودم می گویم

 خیابان و کوچه و کافه هیچ

با صورت ماه هم

مرا یاد نمی کنی؟ 


چهارشنبه 16 اسفند ماه سال 1385

باید فراموش کنم

دنیا به من می گوید

باید فراموش کنی


شنبه 12 اسفند ماه سال 1385

هر روز به تو فکر می کنم

آیا تو به کسی فکر می کنی؟

هر روز دلم برای تو تنگ می شود

آیا تو دلتنگ می شوی؟

هر روز حسرت روزهایی را می خورم که می آیند و بی تو تلف می شوند

آیا تو حسرت می خوری؟

هر روز خودم را برای هزار کار کرده و نکرده محاکمه می کنم

تا به حال خودت را محاکمه کرده ای؟

هرروز دلم می خواهد از خوابی بیدار شوم که با رفتنت آغاز شد

هیچ کابوس دیده ای؟

هر روز دلم مچاله می شود

تا به حال کسی دلت را مچاله کرده؟

هنوز تلاش می کنم همان شوم که تو می خواهی

آیا تو مرا به یاد می آوری؟ یادت هست مرا چگونه می خواستی ؟

تا به حال کسی را مثل هوا مثل آب خواسته‌ای ؟

من هنوز تو را می خواهم


یکشنبه 6 اسفند ماه سال 1385

آغازم هنوز

 روز اول است

تو نیامده ای

خاطره نیامده

قرا است روزها خوب باشند

با هزار چیز خوب

تو بیایی

 

 

 


سه شنبه 1 اسفند ماه سال 1385

تا حالا دلتون شکسته؟

من دلم شکست

عمیق و سخت!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 123415


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...