ســــــــیـــــــــــــمرغ
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
چهارشنبه 14 آذر ماه سال 1386

 دیروز  یه سر رفته بودم نشر افراز یه خانم نویسنده مهربان کتابم رو خرید و جلوی خودم  شروع کرد به خوندن . منتظر بودم نظرش رو بگه اما به جای نظر شروع کرد به گریه کردن.نمی دونم جالبه یا غم انگیز . به هر حال دوست شدیم با هم و من یه دوست جدید دارم اینم اون شعری که اشک ستاره خانم رو در آورد

بخواهی ـ

زندگی می کنم


شنبه 10 آذر ماه سال 1386

خیال قشنگی است

وقتی دیر کرده ای

من یخ کرده ام کنار خیابانُ

تو از دور دست تکان می‌دهی

می آیی به سمتم

بی آنکه چراغ سبز شده باشد 


شنبه 3 آذر ماه سال 1386

کاش شعر بیاید

تو را هم

بیاورد


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 123384


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...